سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
 
قتیل العبرات


نقل شده که:دستمالی روی سر انداختند و آن طبق را جلو آن دختر نهادند.

پرده از آن بر گرفت و گفت: این سر کیست؟
گفتند: سر پدر توست. سر را از میان طشت برداشت و به سینه گرفت و می گفت:

 
«یا أبَتاهُ، مَنْ ذَا الَّذی خَضَبکَ بِدِمائکَ! یا أبَتاهُ، مَنْ ذَا الَّذی قَطع وَ رِیدَیْکَ! یا أبتاهُ مَنْ ذَا الَّذی أَیتمنی علی صِغَر سِنّی! یا أبَتاهُ، مَنْ بَقی بَعْدَک نَرْجوه؟ یا أبَتاهُ، مَنْ لِلْیتیمة حَتّی تَکْبُر»


«پدر جان، کی تو را با خونت خضاب کرد! ای پدر که رگهای گردنت را برید! ای پدر، کی مرا در کودکی یتیم کرد! پدر جان، بعد از تو به که امید وار باشیم؟ پدرجان، این دختر یتیم را کی نگهداری و بزرگ کند!».

رقیه
صلی الله علیک یا بنت الحسین



موضوع مطلب : رقیه


جمعه 92 آذر 15 :: 8:6 عصر ::  نویسنده : محبّ الزهرا

 

 

"خدایا اگر مرا به جرمم مؤاخذه کنی تو را به عفوت مؤاخذه می کنم.

و اگر مرا به گناهم بازخواست کنی تو را به مغفرتت بازخواست می کنم.

و اگر مرا داخل جهنّم کنی به اهل جهنّم اعلام می کنم که

من خدا را دوست داشتم."


(فرازی از مناجات شعبانیه،مفاتیح الجنان، ص259)



موضوع مطلب :


شنبه 92 آذر 2 :: 9:44 عصر ::  نویسنده : محبّ الزهرا

این زن که از برابر طوفان گذشته بود
عمرش کنار حضرت باران گذشته بود
صبرش امان حوصله ها را بریده بود
وقتی که از حوالی میدان گذشته بود
باران اشک بود و عطش شعله می کشید
آب از سر تمام بیابان گذشته بود
آتش گرفته بود و سر از پا نمی شناخت
از خیمه های بی سروسامان گذشته بود
اما هنوز آتش در را به یاد داشت
آن روزها چه سخت و پریشان گذشته بود
آن پرده های آخر صفین ناگهان
از پیش چشم آینه یک آن گذشته بود
می دید آیه آیه آن زیر دست و پاست
کار از به نیزه کردن قرآن گذشته بود
زینب هزار بار خودش هم شهید شد
از بس که ازکنار شهیدان گذشته بود
یک لحظه از ارادت خود دست برنداشت
عمرش تمام بر سر پیمان گذشته بود
بر صفحه های سرخ مقاتل نوشته اند
این زن هزار مرتبه از جان گذشته بود...

 





موضوع مطلب : ashura, moharram, zeynab



درباره وبلاگ

پیوندها
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
آمار وبلاگ
بازدید امروز: 18
بازدید دیروز: 41
کل بازدیدها: 69508