کاش ميشد به جاي طفلانت
کودکانم بريده سر گردند
جان زهرا مياور آنها را
دختران را بگو که بر گردند
ياس هاي قشنگِ باغت را
رنگِ پاييز مي کنند اينجا
نعل نو ميزنند بر اسبان
تيغِ خود تيز مي کنند اينجا
نيزه ها را بلند تر زده اند
مردماني پليد و بي احساس
حک شده زير نيزه ها : اينهاست...
...از براي نبردِ با عباس
پير زن ها براي کودک ها
قصه ي سنگ و چوب ميگويند
" روي نيزه اگر که سر ديدي
سنگ بر او بکوب " ميگويند
مي دهد ياد بر کمانداران
حرمله فن تير اندازي
فکر پنهان نمودن و چاره
بر سفيدي آن گلو سازي ؟
کوفه مشغول اسلحه سازي ست
فکر مردم تمامشان جنگ است
از سر دار کوفه مي بينم
بر سر بام خانه ها سنگ است